تبلیغات
عشق من عاشقم باش
!!! بـــی خَبــری بـی پـــایـــان تــَـریـن خَبــــری استـــ کـِــه از تــــو مــی رِسـَـد ایــن روزهــــا... ... !!!
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

فال عشق

ابزار وبلاگنویسی اس ام اس جدید ابزاروبلاگ
ابزار وبلاگنویسی اس ام اس جدید
ابزار وبلاگنویسی
ابزار وبلاگنویسی

تماس با ما

سادست عشق یه اتفاقه افتادست....





سادست عشق یه اتفاقه افتادست
که دلم کم بابتش نشکست اما پیشه اون بی ارادست سادست

دیدمت ای وای عقل از سرم افتاد تب تند نفسات آخر شکستم داد
بودنم انگار رفتنو یادت داد میری ام برو عزیزم هر چه بادا باد

حالا هی برو حالا هی بگرد تا یه جایی که نشه کاری کرد
شاید دوریمون راه چاره شد شاید عاشقت یه ستاره شد

درد ندیدنت برام کم نبود چه حیف عشقه من عاشقم نبود
تو تنهاییات تو تنهاییام خودت با خودت منم با خدام


سادست که بفهمی من حواسم هست
که تهش میرسی به بن بست که منو ساده بدی از دست , سادست

گفتی دنیاتم اما چه دنیایی من تو تنهایی اسیرم تو کجاهایی
واسه تو وقتی آخر این دنیاست که بفهمی یکی دنیاشو برات میخواست

حالا هی برو حالا هی بگرد تا یه جایی که نشه کاری کرد
شاید دوریمون راه چاره شد شاید عاشقت یه ستاره شد

درد ندیدنت برام کم نبود چه حیف عشقه من عاشقم نبود
تو تنهاییات تو تنهاییام خودت با خودت منم با خدام



نوشته شده توسط :راغب
جمعه 1396/09/17-ساعت 05 و 37 دقیقه و 28 ثانیه
نظرات() 

چقدر سخته

چقدر سخته که تو چشمای کسی که تموم عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی،حس کنی که هنوز هم دوستش داری!!!!

چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر
اوار غرورش همه وجودت له شده!!!!!!!

چقدر سخته که تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش
هیچی به جز سلام نتونی بگی!!!!!!!!

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری!!!!!!!!

چقدر سخته منتظر کسی باشی که هیچ وقت به فکر اومدن نیست!!!!!!!!!

چقدر سخته که گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی،و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک!!!!!



نوشته شده توسط :راغب
جمعه 1391/02/1-ساعت 06 و 50 دقیقه و 17 ثانیه
نظرات() 

همچنان پرواز.........


در جاده سفید زندگی همچنان پرواز می کنیم


و در کوچه های آن به دنبال عشقی می گردیم


عشقی که فرشتگان در مقابل اش سجده می کنند


عشقی که آسمان در مقابل اش اشک می ریزد


عشقی که کوه در مقابل اش استوار می ایستد


عشقی که دریا در مقابل اش موج می گیرد.



نوشته شده توسط :راغب
جمعه 1391/02/1-ساعت 06 و 49 دقیقه و 42 ثانیه
نظرات() 

به حرمت عشق.......


دلم گرفته

تنم شکسته

ظهور گریه در من نشسته

بسته گلوم رو بغض عقیمی

مونده تو قلبم زخمی قدیمی

جاری شده تو رگهای قلبم حرم غم عشق مثل تف تب

تموم درها قفلی بزرگه، خشکیده دستم بر کوبه شب

به حرمت عشق خود را شکستم

اما به خاک غربت نشستم

به انتظار رسیدن تو خود را به خاک هر جاده بستم

تفسیر عشقم با این تن سرد

سردر گریبون در پیله درد

در فصل گلریز تنها گل عشق

پژمرده و خشک دلخسته و زرد



نوشته شده توسط :راغب
پنجشنبه 1391/01/31-ساعت 06 و 43 دقیقه و 42 ثانیه
نظرات() 

مگر نمیبینی؟!؟!؟!؟


چه بساطی پهن کرده است


گرد و غبار را میگویم


نشسته ست اینجا


نشسته ست انجا!!!


میدانم دستانت در دستانش بند


وقتت هم با اغوشش پر


بوده است


که نتوانستی حتی گردگیری کنی!


مگر نمیبینی بهار نزدیک است؟!


مگر نمیبینی همه خانه تکانی میکنند؟!


این منم که تنها


باید خانه تکانی کنم


از گردوغباری که در دلم نشسته ست


هم اینجا


هم انجا!!!


نیستی ببینی چه شوری بپاست


شده ام بازیچه ی اینو آن



نوشته شده توسط :راغب
پنجشنبه 1391/01/31-ساعت 06 و 41 دقیقه و 03 ثانیه
نظرات() 

کلاغ پررررررررر



چه با کلاغ


چه با دل من….!!!


“کلاغ…”


 بچه ها با صدای بلند:

“پررر


 گنجشک….

پررر


الهه ی…..”


مکث


مکث


ومکث


هه!


چشمانم


میشود تابلوی زرنگار همه!!


خیره خیره زل میزنند


نمی دانند


چشمه ی اشکم چیزی برایش نمانده


تا جاری کند!


نمیدانند


گل های روی بالشتم


از اشک های چشمم


دیگر رشد نمیکنند


شده اند دشت شقایق ها


بس که این شب ها


خون گریه میکنم!!


لبخندی میزنم!!!


اینبار همه با صدای بلند:
 پرررررررر!



نوشته شده توسط :راغب
چهارشنبه 1391/01/30-ساعت 06 و 38 دقیقه و 17 ثانیه
نظرات() 

این شب ها....


این شب ها
خواب من شده است
دیداره تو،در کافه مینای شهرمان!!
یادت می اید؟
تو تلخ ترین را سفارش میدادی
و من با تلخ ترین شیرینیه تو
قهوه ای تلخ تر از نیش خندهایت را
تنها بخاطر تو
به شیرینه لبخندت
بی شکر مینوشیدم
چهره ام را که درهم میکشیدم
با صدای بلند میخندیدی
و من هرچه میخواستم
مردانه باشم
بیشتر در عاشقانه ی لبخندت فرو میرفتم!
اخر تو با لبخندت
چه با دل بی نوای من کردی،
که این چنین غزلواره
تورا میسراید….؟!



نوشته شده توسط :راغب
سه شنبه 1391/01/29-ساعت 06 و 30 دقیقه و 06 ثانیه
نظرات() 

میخواهم ببینمت.....


هرگاه میخواهم ببینمت


میروم زیر اسمان خدا


همانی که تورا بمن هدیه داد


یادت می اید؟!


خدارا میگویم!!


ابرها هم با من بازی میکنند


ادای لبخندت را در می اورند


من هم بی اعتنا به جا و مکان


فقط خیره خیره نگاه میکنم


و باز هم محو میشوم!


دیگر طاق اسمان من


شده است لبخند ابرگونه ی تو


که نگاهم را نوازش میکند!



نوشته شده توسط :راغب
سه شنبه 1391/01/29-ساعت 06 و 27 دقیقه و 50 ثانیه
نظرات() 

هنوزهم....


هنوزهم ارکست های شبانه ی مان یادم می اید


من با گریه ام


و با گیسوانت تار مینواختم


و تو با لبخندت


و با قلبم طبل میزدی


و گریه هایم را با صدای بلند خنده های شاعرانه ات


خموش میکردی



نوشته شده توسط :راغب
دوشنبه 1391/01/28-ساعت 06 و 31 دقیقه و 05 ثانیه
نظرات() 

بگو........


بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من

که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من

تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی

به جای ماه تو پرتو فشان به خانه ی من

به شوق روی تو من زنده ام خدا داند

برای زیستن اینک تویی بهانه ی من


نوشته شده توسط :راغب
دوشنبه 1391/01/28-ساعت 06 و 25 دقیقه و 35 ثانیه
نظرات() 

تب توست....


آسمان گفت که امشب، شب توست


سرخی صورت گل، از تب توست


آنچه تا عشق مرا بالا برد


بوسه گاهیست که نامش لب توست



نوشته شده توسط :راغب
یکشنبه 1391/01/27-ساعت 07 و 04 دقیقه و 33 ثانیه
نظرات() 

امشب.....


هوای سرد را امشب برای خنده میخواهم

برای زندگی اما دلی فرخنده می خواهم

و میخواهم که تو باشی و من باشم کنار تو

و من باشم کسی با تو اسیر و هم قطار تو

نمی خواهم شبی باشد شبیه قصه دیشب

فقط میخواهم امشب من، تو باشی مالک امشب

تو از من دوری و من هم ز تو دورم نمیدانی

نمیدانی ولی این را برای غصه میخوانی

خدای مهربان امشب، تمام شعر میلرزد

خدا داند که این بودن به مرگ مهر می ارزد

نمیدانم خدایا من چرا میخواهمش هر شب

و او پیشم نباشد من چنان میسوختم در تب

دو دستم دستگیرش شد و دستانش اسیرم کرد

شدم من جیره خوار او اسیر غصه ها و درد

دو چشمانش برای من شبیه شیشه عمرم

و من فرهادم و حسّم شده چون تیشه عمرم

نمیگویم من از دردی که در سینه نهان دارم

نمیگویم که من هرشب برایش اشک میبارم

نمیگویم که من هستم اسیر چشم های او

کمند گیسوانش هم کشد دل را برد هر سو

منم درگیرم و دردم به صد درمان نمیریزد

اگر یادت نیاید هم ز چشمم اشک میریزد



نوشته شده توسط :راغب
یکشنبه 1391/01/27-ساعت 06 و 46 دقیقه و 01 ثانیه
نظرات() 

بانوی خیال


شبا مستم ز بوی تو.. خیالم بازه روی تو

خرامون از خیال خود.. گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم.. دارم عاشق می‌شم کم کم

بذار دستاتو تو دستام.. عزیز هر دم، عزیز هر دم


گناه من تویی جادو.. نگاه من تویی هرسو

نرو از خواب من بانو.. تویی صیاد منم آهو

شب تنهایی زار و.. کسی هرگز نبود یار و

خراب یاد تو بودم.. تو بردی از نگات مار و

بازم بارون زده نم نم.. دارم عاشق می‌شم کم کم

بذار دستاتو تو دستام.. عزیز هر دم، عزیز هر دم



نوشته شده توسط :راغب
شنبه 1391/01/26-ساعت 15 و 17 دقیقه و 45 ثانیه
نظرات() 

نمیدونی .....



اومدی شبیه بارون دله من خسته خاكه


واسه اون نم نمه چشمات ، نمیدونی چه هلاكه


نمی دونی ، نمیدونی واسه من چقدر عزیزی


شایدم می دونی اما منو باز به هم میریزی


نمی دونم چی رازیه كه تو چشمات خونه كرده


هر چی هست اونقدر قشنگه كه منو دیوونه كرده



نوشته شده توسط :راغب
چهارشنبه 1391/01/23-ساعت 07 و 25 دقیقه و 59 ثانیه
نظرات() 

دیدنت دشوار است



مثل کشیدن کبریت در باد


دیدنت دشوار است


من که به معجزه ی عشق ایمان دارم


می کشم


آخرین دانه ی کبریتم را در باد



هر چه بــــــادا بــــــــــاد!



نوشته شده توسط :راغب
چهارشنبه 1391/01/23-ساعت 06 و 25 دقیقه و 36 ثانیه
نظرات() 

گاهی.....


گاهی لازم است کوتاه بیایی


گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...


اما می توان چشم ها را بست و عبور کرد


گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...


گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی...‬



نوشته شده توسط :راغب
سه شنبه 1391/01/22-ساعت 07 و 57 دقیقه و 02 ثانیه
نظرات() 

من نوشتم از تو


دفتری بود که گاهی من و تو


می نوشتیم در آن


از غم و شادی و رویاهامان


از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم


من نوشتم از تو:


که اگر با تو قرارم باشد


تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد


که اگر دل به دلم بسپاری


و اگر همسفر من گردی


من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال


تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!


تو نوشتی از من:


من که تنها بودم با تو شاعر گشتم


با تو گریه کردم


با تو خندیدم و رفتم تا عشق


نازنیم ای یار


من نوشتم هر بار


با تو خوشبخترین انسانم…


ولی افسوس


مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!



نوشته شده توسط :راغب
سه شنبه 1391/01/22-ساعت 06 و 22 دقیقه و 26 ثانیه
نظرات() 

وقتی که نیستی

وقتی که نیستی

بادیدن هر صحنه عاشقانه ای

احساس یک پرانتز را دارم

که همه ی اتفاقات خوب خارج از آن می افتد

مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار….

من ازگم شدن درجاهای شلوغ

...میترسم ..

برگـَـــرد..

یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی..

نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم

که برای بُردنَش بر می گردی ..



نوشته شده توسط :راغب
سه شنبه 1391/01/22-ساعت 06 و 19 دقیقه و 09 ثانیه
نظرات() 

بزار باور کنم......


نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری


بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری

نمـیدونـی چـه آشـوبـم ... از این آرامـش خونــــه


از ایـن رویــای شیرینی ... که میدونم نمی مـونــه

چقد این حس من خوبه ... همین که از تو میمیرم


همین که هر نفس امشب ... هوامو از تو میگیرم


نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...

تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... !



نوشته شده توسط :راغب
دوشنبه 1391/01/21-ساعت 07 و 16 دقیقه و 34 ثانیه
نظرات() 

چـقـدر خـوبـه . ........

چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش

آرومـت کـنـه . . .

 حـُرم نـفـس هـاش تـنـتو  داغ کـنـه . . .

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .

چـقـدر خـوبـه . . .

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه

غـصـه نـخـوری هـا . . .



نوشته شده توسط :راغب
دوشنبه 1391/01/21-ساعت 06 و 10 دقیقه و 52 ثانیه
نظرات() 

خـبری از دل تنـگـﮯ

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

 اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگئ مـن شـوﮮ!

 خـبری از دل تنـگـﮯ   تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!


(عاطفه)



نوشته شده توسط :راغب
یکشنبه 1391/01/20-ساعت 12 و 44 دقیقه و 47 ثانیه
نظرات() 

من میخوام.........2

من میخوام یادِ تو رو ناز كنم


تو با من باشی و پرواز كنم

من میخوام به جای تو درد كنم


با غمت زندگیمو زرد كنم



من میخوام آسمونو صاف كنم


چشای ناز تو شفاف كنم

من میخوام به شونه هات تكیه كنم


با تو میخوام هوسِ ماه كنم

من میخوام شب و فراموش كنم


هر چی كه بگی میخوام گوش كنم

من میخوام تو رو تا خورشید ببرم


عكسِ تو ,تو تخت جمشید ببرم

من میخوام تو رو به ابرا ببرم


ناز تو میخوام با دنیا بخرم



میخوام از چشم تو حافظ بخونم


با تو میخوام برسم به مثنوی

به نی و ترانه هاش,به مولوی


من میخوام چشمشمو نمناك كنم

شعر و امِا بهتره پاك كنم


من میخوام بگم كه با یه شعر بد



نوشته شده توسط :راغب
یکشنبه 1391/01/20-ساعت 06 و 56 دقیقه و 40 ثانیه
نظرات() 

فـاجعـه ی زنـدگی........


آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد ..

 امـا فـاجعـه ی زنـدگی  تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

 و نبـودنـش در بـودن  تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای ..



نوشته شده توسط :راغب
یکشنبه 1391/01/20-ساعت 06 و 00 دقیقه و 47 ثانیه
نظرات() 

یــاد " تو هم که همه جا با من است....


گاهی دست " خـــودم " را می گیرم،می برم هوا خوری

" یــاد " تو هم که همه جا با من است

" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود...

میبینی؟

وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است

...



نوشته شده توسط :راغب
شنبه 1391/01/19-ساعت 06 و 55 دقیقه و 53 ثانیه
نظرات() 

من میخوام ........1

من میخوام اسم تو رو بخش كنم


عطرِ تو,تو همه جـا پخـش كـنـم

تو رو میخوام به همه یاد بدم


اسمِ تو با اسم فرهاد بِدم

من میخوام ترجمه تو ساده كنم


خودمو واسه تو آماده كنم

من میخوام عشق تو رو سیب كنم


من میخوام دست تو رو یاس كنم

من میخوام گرمیتو احساس كنم


من میخوام اسمتو تكرار كنم

تو رو آهنگ تو گیتار كنم


من بخوای نخوای,میخوام نگات كنم

من میخوام اسم تو تكثیر كنم


خودمو برای تو پیر كنم

من میخوام فعل تو رو صرف كنم


موهامو برات مثٍ برف كنم

من میخوام چشمامو بارونی كنم


تو چشات,چشمامو زندونی كنم

من میخوام تو عشق تو محو بشم


من میخوام تو دامنت سرو بشم



نوشته شده توسط :راغب
شنبه 1391/01/19-ساعت 06 و 51 دقیقه و 20 ثانیه
نظرات() 

یکنفر....

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها

چــیزی

به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است

خیالـــت راحت باشد

آرام چشمهایت را ببــند

یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است

یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا

تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...



نوشته شده توسط :راغب
جمعه 1391/01/18-ساعت 07 و 46 دقیقه و 47 ثانیه
نظرات() 







  • تعداد صفحات :15
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...